تدبیر بر تقدیر
خداوندا، روزگاری بر من مقدر فرمودهای، تا چه تدبیر سازم و لایق چه تقدیرت شوم.
اگر تدبیر نساخته به خوشیها، سرخوش و با ناخوشیها، افغان کنم. بندگانت را عزیز نداشته و با کائناتت همآوا نشوم.مرا رها خواهی ساخت؟ تا به تدبیر خویش، در پیکسب خوشیهایی که متصّور شدهام تمام عمر افتان و خیزان دوان بوده و سیرآوری نداشته باشم.چون فرصت، به پایان رسد. نمیدانم چه میزان از خوشی نصیب و بر در کدام آرزوها چشم دوخته باشم؟ و اگر در این راه با خلق به نیکی رفتار کردهام. با نشاط بیشتری روزگار گذرانده و یارانی در سختیها همراه داشتهام.
همانا در قران حکیم، حقیقت این سرا را بازیچه، نیز اعلام نموده است. ادیبان و شاعران با قلم عقل و تجربه آن را به نثر و نظم و شیرینی های قند پارسی آراستهاند.تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.