از نادیدنی شدن خواهرزاده ام خیلی با قلم و کاغذ نوشتم و از دنیای مجازی فاصله گرفتم. اما احساس دوری از دوستی دارم که باید ببینمش. ان شالله باز اینجا مینویسم. 

اگر چگونه باشم یا اگر چگونه زندگی کنم، از زندگیم خرسند خواهم بود؟

هر سنی یا بهتر بگویم هر برهه ی زندگی ویژیگی خاص خود را داردو امروز من ، من هستم و دنیایی که باید از آن همه تنوع و رنگارنگی به قدر نیاز انتخاب کنم ، خیلی ها را باید حذف کنم ، خیلی وابستگی ها را رها کنم و تنها راه 

 نوشتن یک روایت تازه از زندگی، یم فیلمنامه ای برای بازی زندگی خودم با کنترل بر کنترل شدنی های زندگیم .و باید شقاق و صریح بنویسم 

میخواهم یک فعال اجتماعی باشم؟

میخواهم یک موفق در ابعاد وحودی خودم باشم؟

میخواهم برای خانواده ام یک حان فدا باشم؟

میخواهم هرآنچه در کوله بار زندگی دارم با نوشتن و گفتن منتشرکنم؟

میخواهم مدیریت دقیق نظم و آراستگی خانه و نیازمندیها وبه سامان کردن را بدست بگیرم ؟

و هزاران سوال دیگر که باید پاسخ داد تا نفش خویش را مشخص کرد

حداوند رحمت بی پایانش را به پدر و مادرم عظا کند، الان بعد از بازنشستتگی اجساس خوب انحام وظیفه برای جامعه  را دارم و از این بابت احساس نمیکنم دینی به جامعه دارم . به اضافه که جامعه امروز ما دچار یک نوع درست پنداری کاذب یا درست پنداری سطحی شده اند  و همه ی اشکالات را به اوضاع بد جامعه نسبت میدهند . بنابر این اگر حتی به فرزندت هم میخواهی کمک کنی باید خیلی قوی عمل کنی .

بارها و بارها محاسن و معایب و اهداف و تغییراتی که باید در زندگی بدهم را نوشته ام و قدر مسلم خیلی از آن بهره برده ام ولی هیچ وقت به شکلی که تغییر کلی احساس کنم نداشتم . 

ولی این دفعه میخواهم با نوشتن داستانی که خود نقش ان دارم و با تمام متغیرهایی که میتواند در زندگی پیش بیاید بنویسم .و اصل نوشتن این داستانم تند نویسی و بدون فکر کردن است .احساس میکنم تحول خوبی بوجود میآورد . توکل به خدای سبحان