به چله نزدیک میشویم

 

شده آیا که غمی ریشه به جانت بزند؟

-              بله جانم  -

رفتنت، ریشه به جان، تیشه به روحم زده‌است

-           نه فقط من  -

که چنان بمب، هویدا زده‌است 

و چنان تیغ، به حنجرِ  زده‌است                                

-          چه بگویم؟  -

خود که دیدی !

بُهت زده

سر به دیوار زده‌

بر سر و سینه ز ده

شیون و افغان زده‌ایم

 

 بر سر تربت تو چون‌که پدر لب بگشود

-          همه دیدیم -

چه‌ سان شیون زن‌ها برخاست

وا حسینا، آه برادر

وای بابا، جان خواهر

و پدر گفت :

 چه عظیم است این غم !

والدی داغ نبیند، یارب 

و اگر این هجر، مقّدر شده‌است

بار الها، تسلیمم

-           معرفت بین -

این حسین است

درس از حسین بن علی‌ست

-          کیست او؟ -

 آن حسین پاره پیکر

 او بداده عون و جعفر

هم علی و هم که اکبر

داغدار است، چون پیمبر

 هرچه دیده گل پر پر

 هم عزیز و هم که یاور

 - اما هر دَم -

با شجاعت زده از دَم تیغ حیدر

-           آخرین دَم -

 گفته یارب، من رضایم

به رضای خودت، یارب

     -    بله جانم  -

 قرنهاست، غمی ریشه به جان‌ها زده‌است

 نیم‌روزی، نقاش خدا، ثارالله، نقش ابد بر دل دنیا زده‌است

 بر دل پیر و جوان " امِّ مصائب " زده‌است

اینجا آنجا همه جا مُهرعزا، نام محّرم زده‌است

 همچنان، موج وغروشی به ‌دنیا زده‌است

مِهرمولا، بر دل هرکه زده

هستی‌اش، هست شده

نیست‌شدنی، نیست شده   

 بی سر و سامان، عشق مدلّل شده

خود بخوان او چه شده!

 وقتی حسینی شده

راهِ منّور شده، باغِ مسلّم شده

-          بَه!  خدایا! -

درس هایی از حسین‌بن‌علی

 فراوان و چه گویا شده

-          فاطمه جان -

 نور دلها، امِّ بابا

 جانِ مولاجان، حسین

- این محرّم -

باز درفراقیم1، در فراق فاطمه 2

پیش خود خوان، همچو محسن3، فاطمه

 بی بی جانم، او مصون بود

 در پناه خود، او مصون دار

داغداریم، دست صبری لطف فرما

این فراقها هم‌چو "دور" است

دورِدور است، دورِتکرار

 آن چه " دور" باد، مکرشیطان

او چو گوید، مرگ دوراست

 دورِ دور است

بار دیگر، در محرّم دوره کردیم

درس سختی، درس هجران

-           محسنی‌ها!  -

راه‌ِ تان، همچو محسن

-          فاطمی‌ها!   -

زندگی " فاطمه وار"

-          فاطمه (س) -

 درامان‌ست از گناهان

تو مصون باش از خطاها

هم به نیکی زندگی کن

تا به مردن، چون شهیدان

 تو شوی از فاطمی‌ها

 

1*. سی سال پیش در شهریور همزمان با محرم، سوگوار شهید محسن مصون بودیم

2* . فاطمه مصون

3* . شهید محسن مصون

 

 

......................

خدای من! چگونه نقش یک ثوابِ ناب

 به یک نگاه رحمتت تمام و تام می‌شود

 گره‌ی آن‌همه، سؤال یک شبه باز می‌شود

 

چگونه یک نفر، قطره قطره ناگهان

 چو رود، حیات بخش و پاک می‌شود

تمام غنچه‌ها از آن، بازِ باز می‌شود

 

 چگونه دست‌ها، سوی هم دراز می‌شود

 در، پشتِ در باز و باز می‌شود

و راه نیک، چه نیک باز می‌شود!

...................................................

   

 هرغم که دیدی، غم آن‌ها بنگر

 یک بلا است، جمع آن‌جا

قطره این‌جا، دریا آن‌جا

 این به سالها، آن به قرنها

این مقدّر، اختیار آن

امتحان است، امتحان بود

این چو تسلیم، آن به تسلیم

این زلال است، آن‌که نایاب

رهرو است این، راهبراست آن

پس

او عزیز است پیش آن یار

یاریش هم، یار آن یار

 

خداوندا!

 من خونین جگر بر باورش انکار، دارم

  وزین کابوس دهشتناک، بیداد دارم

 تو رفتی، خاله جان باور ندارم

دگر " چشم، خاله جان" هرگز ندارم؟

نوشتم من، بیا

یک بار دیگر

بگو، چشم خاله جان

 که من مرگ تو را باور ندارم

.........................

بگذارید، مرا ناله و افغان بکنم

بگذارید، مرا سر به بیابان بزنم

مگر این تن چقدر تاب کشیدن دارد؟

مگر این حنجره، جای دریدن دارد؟

 ای خدا، باز بگیرجان مرا

 به خودت، این داغ، آتش سوزان دارد

......................

بنده ی خوب خودم

سوز تو میدانم

آتش داغ ترا آگاهم

 هم ترا می‌بینم، هم ترا می‌فهم

 پس بدان پیش توام

 خود کنم آرامت

چه خوش ست، تسلیمت

قدرت ایمانت

صبر زیبا این ست

چون مقرب بشوی

میوه اش شیرین است

نوش داروست، به جد، باوردار

 این نیش ترا نوشین باد

 زهر این نیش به تو آسان باد

 نوش آن تا به ابد باقی باد  

................

فاطمه‌ی مصونم رخت سفربسته است.چشم ز جهان بسته است. از قفسش رسته است.  پشت در،هم،  بسته است.

 من که ندانم کجاست؟ پیش کدام از شماست1؟ او نظرش با که است؟ یا که چه گوید به راز؟

شاید که او گفته است:

 با غم من تو بساز. راه نرفته بساز. این قفست، راهِ ناب! همره‌ی نیکی بیاب.

فرصت ما هر کدام رو به‌تمام یا تمام. تونکنی ناتمام2، روزی تو نیست تمام3.                                                      

داغ و فراق و بلا! هرکه رسد" خون‌بها"ست! خون جگرمی‌خوری. یاور تو، باد خدا.

  در دل این زندگی، سخت و قوی، گر شوی. یاور یزدان شوی، فرصت نیکی تُراست. نیکی بیارد نشاط! 

 روز حساب و کتاب، ذره و مثقال‌هاست. ظلم و ستم نیست، هیچ! بازدهندت. که این، اُجرت آن خون‌بهاست.

روزی، چو گردد تمام، موسم دیدارهاست. دیدن آن رفته‌هاست. شاد کنی هرکه را، او بدود زودتر، هم بدهد مژده‌ها

وای‌خدایم، خدا!

سوزِدلم کم شود؟ تا که ببینم ترا، حرف و حدیث ادعاست؟!

1: همنشین چه کسانی است

2:در مراحل سوگ ماندن - از دست دادن فرصت زندگی

3: فرصت زندگی

......................

فاطمه‌ام مصون شد        از دام و درد دنیا

فرصت او فنا شد         از گنج ناب دنیا

دوران ابتلا شد            از هجرِ وی زدنیا

 دل، بندِ خالقم شد         از صبرِدردِ دنیا

شفیع محشرش شد         آن شافی دو دنیا؟

صد در صد غافلگیر میشویم

چرا وقتی از دست دادن ها به وفور در زندگی اتفاق میافتد. ان قدر انرا طبیعی و یا درست تر بگویم، شدنی نمیدانیم که هر بار که اتفاق میافتد صد در صد غافلگیر میشویم . شوکه می شویم و به هم میریزیم 

سوگ یعنی :

نا به تعریف روان‌شناسان، سوگ حالت اندوه و ناراحتی شدید درونی در واکنش به از دست دادن شخص یا عقیده و فکری خاص است. این تعریف مربوط به وضعیت طبیعی سوگ است، اما یک نوع سوگ عمیق‌تر و پیچیده هم داریم که اگر فرآیند سوگ بدرستی طی نشود، به سراغ آدمی‌ می‌آید. یعنی اگر فرد در یکی از مراحل سوگ باقی بماند یا این‌که مراحل را به کندی طی کند و یا شدت واکنش‌هایش بیش از حد معمول باشد، اصطلاحا می‌گوییم سوگ پیچیده شده است. در این موارد سوگ منجر به بروز مشکلاتی در زندگی معمولی شخص شده و عملکرد او را تحت تأثیر قرار می‌دهد.

ان شالله روی این قضیه کار کنم . تا لااقل کمتر مثل بمب ویرانگر باشد 

 

خدای من

نام خدا به زبان های مختلف .

در انگلیسی : God

در فارسی : الله

در عربی : الله

در فرانسه : Dieu

در آذربایجانی (ترکی ) : Allah

در آلبانیایی : Zot

در آلمانی : Gott

در اردو : خدا

در ارمنی : աստված

در اسپانیایی : Dios

در اسپرانتو : Dio

در استونیایی : jumal

در اسلواکی : Boh

در اسلونیائي : Bog

در اکراینی : Бог

در اندونزیایی : Tuhan

در ایدیش : גאָט

در ایرلندی : Dia

در ایسلندی : Guð

در باسکی : Jainkoaren

در بلاروسی : Бог

در بلغاری : бог

در بنگالی : ভগবান

در پرتغالی : deus

در تاگالگی : Diyos

در تامیلی : கடவுள்

در تایلندی : พระเจ้า

در ترکی استانبولی : Tanrı

در تلوگویی : గాడ్

در چک : Bůh

در چینی (ساده شده ) : 上帝

در چینی (سنتی ) : 上帝

در دانمارکی : Gud

در روسی : бог

در رومانیایی : dumnezeu

در ژاپنی : 神

در کره ای : 하나님

 

زندگی کنیم تا مرگ را در آغوش کشیم

برای زندگی، مردگی می کنیم . برای مردن، زندگی کنیم

انسان حیات جاوید دارد. مرگ پایان زندگی نیست، مرگ پایان فرصت است . فصل کاشت تمام می شود مرگ ورود به مرحله ی دیگری است.بعد از مدتی در عالم برزخ ، قیامت برپا و بعد از آن عالم جاوید زندگی آغاز می شود و فصل برداشت است  خواندن ایاتی ازسوره الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و ارجلهم بما کانو یکسبون  ( آن روز دهانها بسته و اعضا و جوارح ...)

 نماز میت و تلقین از اعمال واجب دفن اموات مسلمین است.

حداقل برای ما هم تلقین شود، مرگ حق است و ما باید هویت داشته باشیم تا سرگردان نباشیم .با تفکر و تعمق، اصولی را خود درک کرده باشیم . اصول اساسی زنده بودن*(شهیدان زنده اند) از بین نرفتن، مسخ و باطل نشدن، گنداب و متعفن نشدن، اری اصول دین را میگوییم . همان که در تشیع تقلب می رسانیم، چطور میشود خودمان ید نگرفته باشیم. وقتی جواب سوالی را از تقلب روی کتاب به دوستت میرسانی شاید افتضاح به بار می اوری. با تمام اشک و آه او را مشایعت میکنی و میخوانی لا اله الا الله پس اگر فهمیدی و باورکردی تکرار تثبیت است و اگر نه برو، بفهم

 افهم افهم میگویند، الله ، پیامبر و یک به یک امامان را

لا اله الله تا اینجا که امدیم نگران عذاب ما نباشند.مادر و پدر در همه ی جوامع و فرهنگ ها از ازل تا به ابد، دل بسته وخواهان سعادت فرزندشان هستند و بدیهی است، فرزندان، نسل نویی از آنها و هزاران حدیث بخوان از این مجمل...

و قدر مسلم مرگ فرزند، برای والدین قابل قیاس با مرگ والدین برای فرزند نیست .

واز این همه چه عایدت میشود ؟ چه باید کرد؟ تا نسلی نو، پویا و فرهیخته ای باشیم که ادب کرده، در راه بمانیم و یا بازکاوت بوده به راه آییم و یا مؤدب و با زکاوت و درخور که به راه آوریم

از دست دادن، فقدان، سوگ می آورد. داغ است، میسوزاند. اما چه کنیم که آن سوگ و داغ آتش نزند، نابود نسازد ؟

و جواب این است:

بیا مرگ را در زندگی جاری کنیم

یا

بمیرید، پیش از آنکه بمیرید

یا

حداقل تمام مهارتهای از اطلاع خبر مرگ تا همدردی و برگشت به زندگی با آسیب کمتر را بیاموزیم و یاد دهیم

 

در جامعه ای زندگی میکنیم  تا همه بگویند او خوب بود تا با دیدن هر کدام از مشایعت کنندگان نلرزیم . تا با خیال راحت به خودمان اجازه دهیم ، سرفراز پیش رفته عزادار را در آغوش گرفته و تسلای هم باشیم. بوی نفرت و حسد و کینه مشام جانمان را آزار ندهد. از دست خودمان بیزار نشویم که او رفت ولی با دل آزارده از ما رفت و فرصت جبران نیست و .....

اینکه گفته میشود حضور در تشیع اموات، ثواب دارد . یعنی پاکیزگی می آورد یعنی، راهت را اصلاح و یا در راه صحیحت مصرتر میشوی . یعنی خودت با تمام عزم و همتف خودسازی میکنی. همانند سازی از خصوصیت جدا نشدنی انسان است، اگر الان من را تشیع میکردند، چه و هزاران سؤال و صحیح ترین پاسخ ها را خواهی یافت.

 امتحانی سخت با مدت زمان کمتر از معمول و سرنوشت ساز در هر ثانیه و هر سؤال، مانند کنکور را اغلب تجربه کرده ایم، آن هم وقتی که از آن دسته داوطلبان کیک و ساندیس خور نباشی؟ چقدر دلت می سوزد که برگه پاسخ نامه را باید با حسرت رها کنی؟

یا پایان کتبی در کلاس وقتی درردیف آخر کلاسی،  فرصت  آمدن معلم را چه شتابان وقیمتی میدانی.

باید از بازگشت مشایعت مسافری از این کاروان، همان حس را داشته باشی و تا شاد و پر انرژی از فرصتت استفاده کنی و هرچه دل و روحت را بیمار میکند، یا می میراند، از ریشه در خود بخشکانی چه خداوند مهربانی، دور و برت ثواب ریخته، همه کنارت هستند و دلها نرم و مهربان و نزدیک نزدیک . یک قطره اشک ، کارهزاران عذرخواهی را خواهد کرد . یک آغوش مهربان باز کردن، بهترین بخشش از خطا یش را خواهد گفت. یک موج شادی در خردسالی ایجاد کنی که عزیزانش،غرق در ماتم و عزا هستند و او نگرانی، خاموش وحیران است . شاخه گلی،یک جمله همدردی ، یک نماز و یک یس ، کمک در پذیرایی، حتی بلند کردن بشقابی که در آن شلوغی نادیده گرفته شده و زیر پا مانده است . اصلا هیچکدام، بفهم که مرگ، بار غم خود را دارد و چه برسد به مرگ ناگهانی عزیزی، دیگر مغزت قفل میکند و تو بفهم و تنها زبانت را کنترل و از آنچه میشنوی درگذر . مباد غائله ای به پا کنی ...

وتا در انسان فراموش  و رخوت میافتی،  خداوند بار دیگر یادآور می شود.فرصت ها تمام شدنی است. الله اکبرو چه رب رحیمی، دوباره تلنگری دیگر، کاروانی روان میشود و همه در این راه هم پا و خدا کند که در پایان فرصت خود، سرمایه تمام، دستانمان خالی نباشد. سخت به سینه بچسبد* که پربار است

ادامه دارد

    

 

 

 

لغاتی که اصل دانسته ولی ریشه ی ان رانمیدانیم


واژه فارسي نماز از واژه پهلوي «نماک» گرفته شده است و آن هم به نوبه خود از ريشه باستاني «نم» به معناي خم شدن و کرنش است که اندک اندک بر مفهوم صلات يا عبادت ويژه مسلمانان منطبق شده است.(1)
بر اساس برخي اسناد تاريخي گروهي از ايرانيان تازه مسلمان در سال هاي حکومت اعراب بر ايران، به جاي واژه «صلوه» از کلمه «نماک» استفاده مي کرده اند و هنگام فراخواندن مردم به سوي نماز به جاي «الصلوه» واژه «النماک» و به جاي «حي علي الصلاه» عبارت «بشتابيد به سوي نماک» را به کار مي برده اند.(2)
با توجه به موارد کاربرد واژه نماز مي توانيم براي آن سه معناي کلي در نظر بگيريم:
معناي اول: خدمت و خدمتکاري، اطاعت و فرمانبرداري، سر فرود آوري و تعظيم، سر به زمين نهادن، کرنش و تکريم، اظهار طاعت و بندگي.(3)
واژه هاي نماز بردن، در نماز آمدن، به نماز آمدن، در نماز آوردن، به معناي پرستش کردن، عاجزي نمودن، خم شدن، به علامت تعظيم و بندگي و به خاک افتادن به قصد تعظيم در برابر پادشاهي يا بزرگي ديگر به کار رفته است.
خاقاني مي گويد:
چون چرخ در رکوع و چو مهتاب در سجود
بردم نماز آن که مرا زير بار کرد
معناي دوم: کلمه ي نماز به معناي پرستش و اداي طاعت ايزد متعال و عرض نياز به سوي خداي عالميان است؛ به طريقي که در شريعت پيامبران وارد شده است که در اين معنا معاد کلمه «صلوه» است.(4)
فردوسي با توجه به اين معنا سروده است:
چنين گفت امروز شاه از نماز
همانا نيايد به کاري فراز
در شعر فرخي آمده است:
طاعت تو چون نماز است و هر آن کس کز نماز
سر بتابد بي شک او را کرد بايد سنگسار
معناي سوم: چون شرط نماز طهارت است و کلمه نماز مفهوم طهارت و پاکيزگي را تداعي مي کند، کلمه «نمازي» منسوب به نماز و به معناي دوستدار نماز است؛ هم چنين به معناي پاک و طاهر نيز به کار رفته است. در تعبير ديگر، نمازي کردن به معناي پاک کردن، شستن، آب کشيدن و غسل دادن است و «نماز کن» به معناي شست و شو کننده به کار مي رفته است.(5)
فرهنگ عميد نماز را چنين معنا کرده است: «پرستش، نياز، سجود، بندگي و اطاعت، خم شدن براي اظهار بندگي و اطلاعت و يکي از فرايض دين، عبادت مخصوص و واجب مسلمانان که پنج بار در شبانه روز به جا مي آورند.»(6)

پي نوشت ها:

1- نمازشناسي، ج1، ص 65، با استفاده از احکام قرآن، دکتر محمد خزائلي، ص 338، انتشارات جاويدان، 1358.
2- همان، ج1، ص 65.
3- همان.
4- همان، ص 67.
5- نمازشناسي، ج1، ص 71.
6- فرهنگ عميد، ج2، ص 1919.

منبع: از نمازگزاري تا انس با نماز (1)

بر شیعه جه رفت

شيخ عباس قمى به نقل از نويسنده «شفاء الصدور» مى‏گويد: بنى اميه روز عاشورا را مبارك مى‏دانستند: در اين روز براى خود خريد مى‏كردند و خريد را در آن روز سنّت خود كرده بودند، آنان در اين روز مراسم عيد بر پا مى‏كردند، آن روز را روزه مى‏گرفتند و در آن روز طلب حوائج را مستحب مى‏دانستند و براى همين درباره روز عاشورا فضايل و مناقبى ساخته‏اند و حتى دعائى هم درباره آن درست كرده‏اند كه اولش اين است: يا قابل توبة آدم يوم عاشورا، يا رافع ادريس الى السماء يوم عاشورا، يا مسكّن السفينة يوم عاشورا يا غياث ابراهيم من النار يوم عاشورا. اينها را ساخته‏اند. تا امر، مشتبه شود. آنان در سخنرانيهاى خود مى‏گويند: هر نبىّ وسيله و شرفى دارد و در روز عاشورا، اين شرف زياد مى‏شود مانند خاموش كردن آتش نمرود براى ابراهيم، قرار گرفتن سفينه نوح به كوه جودى، غرق ساختن فرعون در دريا و نجات حضرت موسى از دست فرعون، نجات حضرت عيسى از دست يهوديان. شيخ عباس قمى در ادامه مى‏گويد: شيخ صدوق از ميثم تمار نقل كرده كه ميثم تمّار گفت: اين امت پيامبر، فرزند پيغمبر خود را مى‏كشند و روز عاشورا را كه فرزند پيغمبر را كشته‏اند، روز مبارك قرار مى‏دهند و اين كار شدنى است و خواهد شد. راوى مى‏گويد: به ميثم گفتم: چگونه آن روز را روز مبارك قرار مى‏دهند؟ گفت: آنان در فضيلت آن حديث وضع مى‏كنند و مى‏گويند: روز عاشورا روزى است كه خداوند توبه آدم را پذيرفته است با اينكه توبه آدم در ذى حجه پذيرفته شده است، آنان مى‏گويند: در عاشورا، يونس از شكم ماهى نجات يافته است، در حالى كه در ذى قعده از شكم ماهى نجات يافته است، مى‏گويند: روز عاشورا روزى است كه سفينه نوح در كوه جودى قرار گرفت در حالى كه روز هيجدهم ذى حجه در كوه قرار گرفت و آنان مى‏گويند: روز عاشورا دريا براى موسى شكافته شد در حالى كه در ربيع الاول شكافته شده بود، (مفاتيح الجنان، ص 476، اعمال روز عاشورا، چاپ اول، انتشارات فاطمه زهرا).

محرم نامحرم

http://www.pasokhgoo.ir/node/6335

 

زن یا مرد . محرم یا نامحرم

http://jamejamonline.ir/sara/1687581470866243757

بیماران ترانس سکشوال میگوید . پس باور کنیم زن و فرد دو جنس مخالف و جاذب برای هم آفریده شده اند . پس به حکم حجاب و عفاف  در هر دو جنس پای بند باشیم

 

نوش دارو

بنده ی خوب خودم/سوز تو میدانم/آتش داغ ترا آگاهم / هم ترا میفهم ، هم ترا می بینم / پس بدان پیش توام/ خود کنم آرامت /چه خوش ست، تسلیمت/قدرت ایمانت/صبر زیبا این ست/چون مقرب بشوی/میوه اش شیرین است/ زهرِ این نیش، ترا نوشین باد  /نوش دارو ست، به جد، باوردار/ زهر این نیش به تو آسان باد/ نوش آن تا به ابد باقی باد 

 هنوز باور نداریم کهآسمانی شده ای ، فاطمه خانم خاله

گاهی از سوز مینویسم و گاهی از ساختن خود مینویسم 

و سوزما کجا، سوز نوعروسی که دامادش قطعه قطعه و.......... در صحرای کربلا کجا

سوز پدرو مادر در این فراق کحا و سوز آن پدران و مادران شهدای کربلا کجا 

سوز من کجا و سوز انها کجا

اما میتوان، به قدر خود ، آن مصایب را درک کرد و خدا کند راه تسلیم بیاموزیم و ..........

 

تیک عصبیtwitch

برخی تیک‌های عصبی می‌تواند طولانی شود، به گونه‌ای که شخص و اطرافیانش را آزار دهد. در چنین شرایطی مراجعه به روانپزشک یا روان‌شناس و مصرف برخی آرام‌بخش‌ها و نیز انجام اقدامات رفتاردرمانی ضروری است.


 

تیک عصبی

 

بسیاری از افراد پس از گذراندن یک دوره چند ماهه پراسترس در زندگی‌، دچار تیک‌های عصبی مانند پرش مکرر چشم، تکان دادن دست یا سر و... می‌شوند، اما پس از رفع اضطراب و به دست آوردن آرامشی نسبی، این تیک‌ها برطرف می‌شود.


پس می‌توان نتیجه گرفت که «تیک» یا پرش ناگهانی، سریع، غیرارادی، متناوب و تکراری یک عضله، مشکلی با ریشه‌های عصبی است. البته تیک ممکن است در یک یا چند دسته از عضلات یا یک عضو بدن ظاهر شود.


بعضی،‌ این نوع تیک‌ها را با گازگرفتن لب‌ها، کشیدن انگشتان یا حرکات غیرارادی دست‌ها، شانه‌ها یا پاها بروز می‌دهند، حتی در برخی موارد حرکاتی غیرارادی در چهره یک فرد اتفاق می‌افتد که برای دیگران خنده‌دار است، بدون آن که بدانند واکنش آنها، به تداوم این تیک‌های عصبی در شخص منجر می‌شود.

 

دکتر بهروز بیرشک، روان‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه تهران در این باره می‌گوید: 
در گذشته روان‌شناسان بر این باور بودند که عوامل ژنتیکی ریشه بروز تیک‌های عصبی است، اما امروزه مشخص شده که پرش‌های عصبی ترکیبی از عوامل محیطی و زیستی است که تحت شرایط استرس‌زا شدت می‌گیرد.


چنین شرایطی در بسیاری موارد به برخورد اشتباه اطرافیان بستگی دارد، چراکه توجه بیش از اندازه به نوع حرکات و رفتار شخصی که دچار تیک است، به شدت بخشیدن به حرکات عصبی وی منجر می‌شود.

 

بروز پرش‌های عصبی
روان‌شناسان می‌گویند تیک عصبی بیشتر در صورت، گردن و سر ظاهر می‌شود و پرش پلک‌ها از شایع‌ترین نوع تیک‌های عصبی است، اما گاهی این پرش‌های ظریف که در پلک تحتانی و فوقانی احساس می‌شود، توسط دیگران قابل مشاهده نیست. به هر حال تیک، نمایانگر نوعی تخلیه روانی و نشانه ناراحتی‌های عصبی است.

درمان تیک معمولا با توجه به علت ایجاد آن شروع می‌شود؛ به طوری که بصورت درمان علامتی است و در برخی موارد نیز ممکن است به بیمار داروی اختصاصی بدهیم که در کل، همه موارد بستگی به نوع و شرایط بیمار دارد


برخی از تیک‌های عصبی، ساده است و تنها زمان کوتاهی شخص را درگیر خود می‌کند؛ این نوع تیک‌ها می‌تواند صوتی یا حرکتی باشد، البته بیشتر در ناحیه سر و صورت قابل مشاهده‌ است که پلک‌زدن‌های مکرر و غیرارادی از جمله این نوع پرش‌های عصبی است.


برخی نیز با بالا کشیدن مکرر بینی، صاف‌کردن گلو و نیز حرکت‌هایی در ناحیه گردن این نوع تیک‌ها را بروز می‌دهند.


تیک‌های عصبی در موارد دیگر می‌تواند حالت مزمن پیدا کند و طولانی شود، به گونه‌ای که شخص و اطرافیانش را آزار دهد. در چنین شرایطی مراجعه به روانپزشک یا روان‌شناس و مصرف برخی آرام‌بخش‌ها و نیز انجام اقدامات رفتاردرمانی ضروری است.

 

پاسخ بدن به فشارهای عصبی
روان‌شناسان تاکید می‌کنند چند علت عمده برای پرش‌های ظریف عضلانی صورت شناخته شده است که می‌توان خستگی زیاد، استرس و کمبود کلسیم را از جمله آنها دانست.


حتی استرس موجب اختلالات جسمی چون بی نظمی ضربان قلب، اختلال در تنفس و گوارش و احساس دردهای استخوانی و جسمی می‌شود.


مرگ عزیزان، دعوا و جدایی در کانون خانواده، ترس از بیکاری، نداشتن امکانات مناسب اجتماعی، شهرنشینی و سکونت در محلات پرجمعیت و ترافیک سنگین در راه خانه و محیط کار، همگی از عوامل استرس‌زا به حساب می‌آیند.

 

چشم‌هایی که می‌پرند
روان‌شناسان می‌گویند پرش چشم یکی از عارضه‌های چشمی است که گاهی بروز می‌کند، اما این نوع تیک عصبی هیچ عوارضی ندارد و بهترین روش برای رفع آن داشتن آرامش، استراحت و بی‌توجهی نسبت به این مساله است.


تحریکات عصبی و روحی، کم‌خوابی و استرس از عوامل بروز عارضه پرش چشم است که فرد در پلک‌های خود احساس حرکت می‌کند.


البته دکتر بیرشک معتقد است که در کنار استرس و عوامل اضطرابی، ممکن است کارکردن بیش از حد در پای رایانه و مطالعه طولانی بخصوص با نور ناکافی نیز به خستگی چشم‌ها و بروز تیک عصبی در آنها منجر شود.


همچنین برخی از متخصصان کمبود مواد معدنی چون کلسیم و منیزیم، بخصوص در کودکان را از عواملی می‌دانند که به تشدید تیک‌های عصبی کمک می‌کند، ‌چرا که مواد معدنی در تقویت سیستم‌های عصبی نقش مهمی را بازی می‌کند.

متخصصانی که به نقش تغذیه در کنترل واکنش‌های عصبی در بدن معتقدند، می‌گویند: منابع غذایی حاوی منیزیمهمچون غلات سبوس‌دار، مغزها و مواد غذایی حاوی کلسیم شامل لبنیات، مهم‌ترین مواد غذایی برای کمک به درمان تیک‌های عصبی است.

 

 

دکتر بابک آزادنیا، متخصص بیماری‌های مغز و اعصاب نیز معتقد است: 
«تیک جزو اختلالات حرکتی است که ممکن است از نوع ساده یا پیچیده باشد.


تیک‌های حرکتی ساده شامل پلک زدن، بالا بردن ابرو، اخم کردن، تمیز کردن بینی، فشار دادن دندان‌ها، حرکت لگن و ... و تیک‌های حرکتی پیچیده نیز مانند تکان دادن سر، گردن، دست‌ها و انگشتان و چرخش تنه است.


علاوه بر تیک‌های حرکتی، تیک صدا نیز در افراد وجود دارد که به دو نوع ساده و پیچیده طبقه‌بندی می‌شود؛ تمیز کردن گلو، آه کشیدن، سرفه یا ایجاد صداهای کشیده در طول صحبت کردن از ویژگی افرادی است که تیک صدای ساده دارند.


همچنین لکنت زبان، گفتن جملات نامفهوم و در مواردی ناسزا گفتن جزو ویژگی‌های تیک صدای پیچیده در بیماران است.

حرکات ناشی از تیک، غیرارادی است و یک احساس درونی در فرد منجر به ایجاد حرکات تیک می‌شود و شیوع آن نیز سنین خاصی را دربرنمی‌گیرد، اما در اطفال شایع‌تر است.


از ویژگی‌های تیک این است که در خواب از بین می‌رود، در مواقعی که فرد حواسش به خودش نیست تشدید می‌شود، حرکات ناگهانی است، شروع و خاتمه دارد و موقتی است.


علل ایجاد تیک مختلف است. بیماری‌های ارثی، عارضه برخی عفونت‌ها، عارضه برخی داروهای ضدتشنج و جنون، عارضه مسمومیت و سکته‌های مغزی و ضربه مغزی از علل ایجاد تیک در افراد است.


درمان تیک معمولا با توجه به علت ایجاد آن شروع می‌شود؛ به طوری که بصورت درمان علامتی است و در برخی موارد نیز ممکن است به بیمار داروی اختصاصی بدهیم که در کل، همه موارد بستگی به نوع و شرایط بیمار دارد.


تیک در اطفال و بویژه پسران شایع‌تر است و در سنین دو تا 10 سالگی و با تیک‌های حرکتی ساده شروع می‌شود و پس از آن با تیک‌های صوتی ساده همراه است.


با بزرگ شدن فرد شدت علامات بیشتر می‌شود و در سنین بلوغ به حداکثر خود می‌رسد و در بزرگسالی نیز افزایش می‌یابد.


لذا افراد باید تیک‌ها را جدی بگیرند و هرچه سریع‌تر نزد پزشک متخصص بروند و تحت درمان قرار بگیرند. همچنین با توجه به اینکه استرس، علائم تیک را تشدید می‌کند، بیماران سعی کنند از هر گونه استرس و نگرانی به دور باشند.» 

فرآوری : نیره ولدخانی
بخش سلامت تبیان
ادامه نوشته