بی خبری  بیگانگی شیعه از تاریخ و ....

همیشه از دسته ای از ایرانیان ،میشنویم که ایران چه بود و چه ها میشد اگر اعراب به آن حمله نمیکردند،

 

یا میشنویم آیا نسخه ی امروز زندگی انسان ، از دل هزاران سال  گذشته میتوان مفید باشد ؟

 و هزاران افسوس از شیعیانی که تا تمسخردر این زمینه پیش رفته اند .

اما من به یقین معتقدم، تنها راه نجات و روش صحیح و ... همان علوم است که بر پیامبر اسلام وحی و با امامت امامان شیعه تبین شده است .کامل ترین و صحیح ترین و تنها راه است هرچند قدمتی میلونها سال داشته باشد.

ولی آیا آنچه امروز ،از آن علوم، به خورد جامعه داده میشود . همان است ؟

آیا شیعیان امروز آن قدر ساخته شده اند که تحمل حتی شناخت علوم ناب آن را دارند؟

آیا مدعیان پرچمداری تشیع علوی آیینه ای از آن علم هستند؟

و جوا ب هیچ کدام ، آری نیست 

اما 

به وضوح و قطع به یقین وظیفه ی خود و هر مسلمانی میدانم که 

دست در دست خداوند متعال و توسل به ائمه بگذارد و به راه افتد و توفیق کشف اسلام ناب را طلب کند

با شناخت خود، به انسانی شایسته و پاکیزه مبدل شود

و به زیبایی ، زندگی کند . تا زیبایی دین خدا را به نمایش بگذارد

 

تنوع ، دلتگی و دلزدگی!

من همیشه نوشتن را دوست میداشته ام . اگر جایی بروم و بیکار باشم . اولین چیزی که استفاده میکنم حتی اگر باید از فردی بگیرم قلم و کاغذ است . زمانی تنها راه ثبت همین بود و بس . به عبارتی یک راه  و تمام راه 

اما حالا در فضاهای متفاوت میتوانی این کار را انجام بدهی. و این باعث میشود از یکی به کلی غافل بشوی . سال های زیادی است که اول سال یک سر رسید برمیدارم و همه چیز را در آن مینوشتم و بعد از چند سال که آن را ورق میزدم . برام جالب بود چه روزها  و چه فکر ها  و دغدغه هایی داشتم . مرور اینها باعث شد یک جمله یا روش ناب را آویزه یگوشم کنم " جداشو / برو بالا / برو جلو" 

وقتی که در مهرکه ای هستی و اذیت میشوی . یک لحظه خودت را مجبور کن از آن حس  و حال حدا شوی . بعد افکارت را بسط بده به وصعت بیشتری از ماجرا ، وقتی که بری بالا بالاها، آن ماجرا برات جزئی از یک کل میشه و هم حواشی و تبعات اطراف و دیگران را هم میتونی ببینی

بعد ، به خودت بگو این قضیه هم مثل هزاران هزار مسئله و مشکلی که از سر گذروندی بالاخره تمام میشه . 

آن وقت خیلی خیلی از نظر احساس ، فکر و توانایی، پذیرش بیشتری خواهی داشت 

در روانشناسی روشی داریم که من اسم درست آن را نمی دانم . ولی من به آن میگویم " خب، بعدش چی؟"

 

الا بروم بعد حتما مینویسم . ان شالله شب هم مطلب را ویرایرش میکنم و هم ادامه میدهم 

در اصل میخواستم این مطلب را بنویسم . اول تو دفتر مینوشتم بعد سر رسید . بعد وبلاگ . بعد تلگرام ....حالا دوباره برگشتم به دفتر و گاهی تلگرام ولی دلتنگ وبلاگم میشوم