دکتر محسن خدایار چشم از حهان بست
بدنبال معرفت
از الیاس کلانتری
پیش خدا و تا خدا رفتن
خداحافظی و رفتن به خانه ی خدا تماس گرفت.
خدایا راه بندگی خویش را به همه ی حاجیان نشان ده که اینان سفیرانی باشند که پاکی و صفای دل بخشند.
تا برگشت زائران با چله ی آقا محسن و محرم خدود هم است . اگر غنایتی از حق باشد تمام مدت بنویسم
پروازی دیگر
تن ، رها بال پریدن بگرفت
ماتم رفتن او در دل ما، پا بگرفت
حتم دارم درآعوش پدر، جا بگرفت
چاردیواری زندگی
و چه سخت است وقتی برمیگردی و میبنی چه غافل بودی!
در گذر زندگی با افرادی هم راه میشویم. هرکدام با داستانی جدا، گاه هم داستان ابدی هم میشویم و گاه نشانی
درکتاب زندگی هم میشویم . و خدا نکند نشان نفرت،انحطاط شویم و خداکند نشان ترقی، رویش ، سرزندگی
باشیم .گاهی آن قدر از هم دور میشویم که نشانمان هم در غبار گردباد روزها محو و یا ناپدید میشود .
هرکدم دوان دوان بدنبال زندگی میدویم و در چاردیواری خود، از کمک و یاری یگدیگر غافل شده ایم . دیداری را
بیاد میآورم که تا نیمه شب رسید و با تذکری گذر زمان را به یاد آوردیم و چه نشاطی و امیدی و حظی.........
حتما حالا هرکدام مردانی شده اند و داستان هایی جدا و من در انتظار بال گشودنشان به اوجی هستم که باید
نمیدانم نشانی ام در کتاب زندگیشان باقی مانده و یا نه ؟
یادم باشدتادیر نشده، بدنبال نشان های زندگیم باشم و پیدایشان کنم . خانم بهفروز خانم فاضل و خانم آقایی
دوستانم را دارم و خداراشکر زمانی برای دلبستگی به همکاران نبود و سعی کردم دانش آموزی به من دلبسته و من به دانش آموزی دلبسته نشوم . که خود از دلبستگی شدید به خانم طبسی دبیر زبان راهنمایی ام خیلی خیلی ضرر کردم . بعد از آن اوج در زبان هرگز نتوانستم موفق شوم ولی چون یزدی نبودند فکر نکنم پیدایشان کنم . راستی اعظم فلاح که به یکباره از هم جدا شدیم .و هیچ وقت پیدایش نکردم . شاید شعرهایی که برایم گفته بود را بنویسم پیدایم کند
نسیم شهید
پیش از دیدنش، تمام بدنم به لرزه افتاده بود ولی با دیدنش آرام شدم و .................
بعد از نماز برای سالگرد شهیدی رفتم و هر سال سعی میکنم همانجایی که عکسش آویزان است مینشینم و کاش میشد تمام مدت و آنقدر به آن بهشتی نگاه کنم که بالاخره نگاهم کند و..............
و آخر شب، سربریده شدن و آن نگاه پر از صلابت شهید حججی
اما خدای من چرا آنقدر نفوذناپذیرم که از آن همه نور بی نصیبم
عمری که اجل در پی آن میتازد
عجیب درگیریم
بگذار دیگران، راه خودشون را بروند !!!!!!!!!
هیچکه را نمیشه عوض کرد ؟
بله یا خیر و یا تاحدودی کدام ؟
اولویت بندی داره ؟
بستگی به زمان داره ؟
تا نبینی و نخواهند مسئولیت نداری ؟
و هزاران هزار سؤال
گفته اند : بگذار، بروند و ببینند سزای خویش
خودکرده را تدبیر نیست
کلاه خودت را نگه دار باد نبره
و یا
بنی آدم اعضای یک پیکرند
اما میدونم
هرفردی نون قلب خودش را میخوره
جا بجایی
وقتی غم و یا مشکل بزرگی برای نزدیکان و یا دوستان اتفاق می افتد
سعی میکنی تا در انچنان نشده ای، لذت بیشتری ببری
وسواسانه و یا عادی ، در پی پیشگیری برمیایی
خود را ملامت میکنی
و هزاران هزار بازخورد دیگر در تو اتفاق می افتد