من و علی مملک برادر هستیم، هر دو از هر یک مادر و یک پدر هستیم . من شدم ممدعلی او شده حاجی آقا

همیشه این چنین بوده است، یکی از همه ثروتمنتر و یا یکی از هم تهیدست تر می شوند

ولی به ندرت، فردی است که ببیند ، خواهران و برادرانش ،با وجود مال ،ایمان و علم و هر آنچه او دارد و ندارد ، انها هم دارند و سر سوزنی بر داشته های آنها و نداشته ی خود  نلرزد 

و چه فهم بالایی ،چه قدرت تسلط بر خودی ،چه عظمت ایمانی و چه باهوشی که به قدر سوزنی حشمت و مال خواهر و برادرانش درچشمش نیاید و در نداری، با حداقل های خود ، با سختی ها دست و پنجه نرم کند ولی از زندگی لذت ببرد .ولی بگوید خدایا شکرت . متلک نپراند . چشم به بخشش فوق داوطلبانه ی انها نداشته باشد . ارتباط را قطع نکند . مشکلات و بدی هایی ان ها را در نظر خود بزرگ نکند. 

 براستی برای  این آدم ها میتوان قیمت گذاشت ؟................................

با خود چه کرده اند که اینچنین بزرگ شده اند