سیمرغ شدن- سگ بودن - موش کور شدن یا مرغ خانگی بودن
روزی بود روزگاری . کم کمک قد می کشیدم و کارهایم شکل می گرفت و به من هویت می داد . دیدم ،آنقدر به در و دیوار خورده ام . از پا افتادم و بلند شدم که، یاد گرفتم سیمرغ شدن در افسانه ها ست . حتی اینکه یک مرغ از سی مرغ شدنم ، عمری خودسازی می طلبد .چه رسد به اتحاد و پرواز سی مرغ .چشم که باز کردم دیدم در عمل سگ نگهبانی هستم که با قضاوت خود برای پاسبانی از آنچه خود را متعلق به آن و آنان می بیند ، پارس میکند . حمله میکند،دوباره انرژی میگیرد .دم میجنباند و حراست می کند زخمی شدن و توسری خوردن او را از پاسبانی جدا نمی کند . آنقدر گذشت تا فهمیدم باید طوطی شوم ،خوش سخن و در قفس فقط برای جندتا محدود . اما شاید باز اشتباه میکنم باید موش کوری شوم خزیده در لانه ای در عمق زمین و دلخوش به رفتن روزها. اما این نیز اشتباه بزرگی است . من برای این آفریده نشده ام باید مرغی شوم ، محدود به قفس تنگ دنیا و امکانات ، تا فرصت می دهند . از آنچه به من داده می شود، بهترین ها را بسازم
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آذر ۱۳۹۵ ساعت 16:2 توسط همدلان
|