بنده ی خوب خودم/سوز تو میدانم/آتش داغ ترا آگاهم / هم ترا میفهم ، هم ترا می بینم / پس بدان پیش توام/ خود کنم آرامت /چه خوش ست، تسلیمت/قدرت ایمانت/صبر زیبا این ست/چون مقرب بشوی/میوه اش شیرین است/ زهرِ این نیش، ترا نوشین باد  /نوش دارو ست، به جد، باوردار/ زهر این نیش به تو آسان باد/ نوش آن تا به ابد باقی باد 

 هنوز باور نداریم کهآسمانی شده ای ، فاطمه خانم خاله

گاهی از سوز مینویسم و گاهی از ساختن خود مینویسم 

و سوزما کجا، سوز نوعروسی که دامادش قطعه قطعه و.......... در صحرای کربلا کجا

سوز پدرو مادر در این فراق کحا و سوز آن پدران و مادران شهدای کربلا کجا 

سوز من کجا و سوز انها کجا

اما میتوان، به قدر خود ، آن مصایب را درک کرد و خدا کند راه تسلیم بیاموزیم و ..........