برای زندگی، مردگی می کنیم . برای مردن، زندگی کنیم

انسان حیات جاوید دارد. مرگ پایان زندگی نیست، مرگ پایان فرصت است . فصل کاشت تمام می شود مرگ ورود به مرحله ی دیگری است.بعد از مدتی در عالم برزخ ، قیامت برپا و بعد از آن عالم جاوید زندگی آغاز می شود و فصل برداشت است  خواندن ایاتی ازسوره الیوم نختم علی افواههم و تکلمنا ایدیهم و ارجلهم بما کانو یکسبون  ( آن روز دهانها بسته و اعضا و جوارح ...)

 نماز میت و تلقین از اعمال واجب دفن اموات مسلمین است.

حداقل برای ما هم تلقین شود، مرگ حق است و ما باید هویت داشته باشیم تا سرگردان نباشیم .با تفکر و تعمق، اصولی را خود درک کرده باشیم . اصول اساسی زنده بودن*(شهیدان زنده اند) از بین نرفتن، مسخ و باطل نشدن، گنداب و متعفن نشدن، اری اصول دین را میگوییم . همان که در تشیع تقلب می رسانیم، چطور میشود خودمان ید نگرفته باشیم. وقتی جواب سوالی را از تقلب روی کتاب به دوستت میرسانی شاید افتضاح به بار می اوری. با تمام اشک و آه او را مشایعت میکنی و میخوانی لا اله الا الله پس اگر فهمیدی و باورکردی تکرار تثبیت است و اگر نه برو، بفهم

 افهم افهم میگویند، الله ، پیامبر و یک به یک امامان را

لا اله الله تا اینجا که امدیم نگران عذاب ما نباشند.مادر و پدر در همه ی جوامع و فرهنگ ها از ازل تا به ابد، دل بسته وخواهان سعادت فرزندشان هستند و بدیهی است، فرزندان، نسل نویی از آنها و هزاران حدیث بخوان از این مجمل...

و قدر مسلم مرگ فرزند، برای والدین قابل قیاس با مرگ والدین برای فرزند نیست .

واز این همه چه عایدت میشود ؟ چه باید کرد؟ تا نسلی نو، پویا و فرهیخته ای باشیم که ادب کرده، در راه بمانیم و یا بازکاوت بوده به راه آییم و یا مؤدب و با زکاوت و درخور که به راه آوریم

از دست دادن، فقدان، سوگ می آورد. داغ است، میسوزاند. اما چه کنیم که آن سوگ و داغ آتش نزند، نابود نسازد ؟

و جواب این است:

بیا مرگ را در زندگی جاری کنیم

یا

بمیرید، پیش از آنکه بمیرید

یا

حداقل تمام مهارتهای از اطلاع خبر مرگ تا همدردی و برگشت به زندگی با آسیب کمتر را بیاموزیم و یاد دهیم

 

در جامعه ای زندگی میکنیم  تا همه بگویند او خوب بود تا با دیدن هر کدام از مشایعت کنندگان نلرزیم . تا با خیال راحت به خودمان اجازه دهیم ، سرفراز پیش رفته عزادار را در آغوش گرفته و تسلای هم باشیم. بوی نفرت و حسد و کینه مشام جانمان را آزار ندهد. از دست خودمان بیزار نشویم که او رفت ولی با دل آزارده از ما رفت و فرصت جبران نیست و .....

اینکه گفته میشود حضور در تشیع اموات، ثواب دارد . یعنی پاکیزگی می آورد یعنی، راهت را اصلاح و یا در راه صحیحت مصرتر میشوی . یعنی خودت با تمام عزم و همتف خودسازی میکنی. همانند سازی از خصوصیت جدا نشدنی انسان است، اگر الان من را تشیع میکردند، چه و هزاران سؤال و صحیح ترین پاسخ ها را خواهی یافت.

 امتحانی سخت با مدت زمان کمتر از معمول و سرنوشت ساز در هر ثانیه و هر سؤال، مانند کنکور را اغلب تجربه کرده ایم، آن هم وقتی که از آن دسته داوطلبان کیک و ساندیس خور نباشی؟ چقدر دلت می سوزد که برگه پاسخ نامه را باید با حسرت رها کنی؟

یا پایان کتبی در کلاس وقتی درردیف آخر کلاسی،  فرصت  آمدن معلم را چه شتابان وقیمتی میدانی.

باید از بازگشت مشایعت مسافری از این کاروان، همان حس را داشته باشی و تا شاد و پر انرژی از فرصتت استفاده کنی و هرچه دل و روحت را بیمار میکند، یا می میراند، از ریشه در خود بخشکانی چه خداوند مهربانی، دور و برت ثواب ریخته، همه کنارت هستند و دلها نرم و مهربان و نزدیک نزدیک . یک قطره اشک ، کارهزاران عذرخواهی را خواهد کرد . یک آغوش مهربان باز کردن، بهترین بخشش از خطا یش را خواهد گفت. یک موج شادی در خردسالی ایجاد کنی که عزیزانش،غرق در ماتم و عزا هستند و او نگرانی، خاموش وحیران است . شاخه گلی،یک جمله همدردی ، یک نماز و یک یس ، کمک در پذیرایی، حتی بلند کردن بشقابی که در آن شلوغی نادیده گرفته شده و زیر پا مانده است . اصلا هیچکدام، بفهم که مرگ، بار غم خود را دارد و چه برسد به مرگ ناگهانی عزیزی، دیگر مغزت قفل میکند و تو بفهم و تنها زبانت را کنترل و از آنچه میشنوی درگذر . مباد غائله ای به پا کنی ...

وتا در انسان فراموش  و رخوت میافتی،  خداوند بار دیگر یادآور می شود.فرصت ها تمام شدنی است. الله اکبرو چه رب رحیمی، دوباره تلنگری دیگر، کاروانی روان میشود و همه در این راه هم پا و خدا کند که در پایان فرصت خود، سرمایه تمام، دستانمان خالی نباشد. سخت به سینه بچسبد* که پربار است

ادامه دارد